روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

این روزها

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ۰۲:۱۸ ب.ظ

این روزا دلم برای "منِ او" تنگ شده....برای علی فتاح  و رفیق بی کله اش کریم،برای باب جون و مهتاب و مریم،برای اوی نمیدونم چندمی که فقط انگشترها از این انگشت به اون انگشت میشد،برای نماز روی روزنامه لوموند توی کلیسا،حتی برای هفت کور(حق عوضت بده امیرخانی....)

و بیشتر از همه برای درویش مصطفی...

آخ که چقدر جای یه درویش مصطفی تو این روزای من خالیه(یا علی مددی)

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۲/۱۷
سجاد دهقانی

درویش مصطفی

منِ او

نظرات  (۳)

۱۹ اسفند ۹۱ ، ۱۹:۵۴ یه دوست قدیمی
سجادجان اتفاقی افتاده؟
مطلب قبلی خوندم البته قبل از اینکه حذفش بکنی!
پاسخ:
سلام دوست عزیز
ای بابا تو ک لو دادی ک مطلبی بوده و حذف شده!!!!
نه چیز مهمی نیست.فقط یه کم(راستش بیشتر از یه کم) با خودم مشکل پیدا کردم!
اگه از قدیمیاش باشی میدونی ک بعضی وقتا اینطوری میشم.
راستی حالا ک ی دوست قدیمی هستی بد نبود ایمیلتو میذاشتی و خصوصی میپرسیدی هرچند میدونم فقط "سید ر..." میتونه تو این جور وقتا نخواد خودشو معرفی کنه ولی در عین حال نتونه از پرسیدن خودداری کنه!
درست میگم دوست قدیمی؟!

سلام.

خوب یا بد ... نمیدونم چی بگم اما ازونجایی آدرس وبتون تو گوگل ریدرم ثبت شده!! همین الان مطلبی ک حذف کرده بودین رویت شد...!

این شعر مصداق حال فعلی من هم هست البت. اما:

"باز میخواهم تو را پیدا کنم

با تو شاید خویش را معنا کنم

من کی ام گر خودشناسی داشتم

کی زخود بودن هراسی داشتم؟!..."

 

 

پاسخ:
سلام!
آره ظاهرا گوگل ریدر کاری ب حذف کردن من نداره و چیزی رو ک ثبت کنه دیگه حذف نمیشه.
راستش همون حرفا تو این مطلب"این روزها" هم هست...
میدونم "من عرف نفسه فقد عرف ربه" ولی این "خود" خیلی پیچیده تر از اونیه ک فکر میکردم،خیلی.
نمیدونم درست یا غلط ولی شدیدا احساس میکنم نیاز ب ی راهنما دارم،کسی ک خودش راه رو رفته باشه و پیچ و خمش رو بلد باشه...(اگه اینجا از درویش مصطفی میگم یا از سیدگلپا منظورم همینه).

ی دوست بزرگواری میگفت ب آدمایی ک ب مقصد رسیدن یا حداقل تو مسیرن نگاه کن ببین چقدر از خلوت با خودشون لذت میبرند ولی ماها شاید فقط بعضی وقتا...دلیلش اینه ک اونا این خودشون رو درست فهمیدن و ب اونجایی ک باید رسوندنش و خب معلومه لذت بخشه خلوت نقسی ک با معشوقش یکی شده....

جای یکی مثل دروش مصطفی تو زندگی خیلیامون خالیه .. روزا مثل برق میگذره و من به شدت از روزام عقب موندم..! همش این تو ذهنمه ک زمانمون داره بی برکت میشه .

این بی برکتی اونقدر ملموسه ک حس هیجان همیشگی واسه عید رو ندارم! انگار الان وقتش نیست! بی موقع داره میاد ...!

 

پاسخ:
خیلی خیلی خالیه....خدا کنه بتونیم پیداش کنیم...
آخ ک درباره بی برکت شدن زمانمون دل پری دارم.یکی از اساتیدمون میگفت برای کسانی ک ی مراحلی رو گذروندن توسع زمانی هم ب وجود میاد،زمانشون برکت پیدا میکنه،ولی برای امثال من فقط ب سرعت و ب بطالت طی میشه.
میدونم ایراد از خودمه ولی.......


" نه اتفاقا کاملا مرتبط بود"

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی