روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

راستش بعد از دیدن مطلب وبلاگ "تاریخ و تمدن ملل اسلامی89" و با توجه به شروع نمایشگاه کتاب شما بخونید فروشگاه بزرگ کتاب،دوست داشتم چندتایی از کتابایی که فکر میکنم میتونن تجربه های دوست داشتنی و خوبی رو بهمون هدیه بدن رو اینجا معرفی کنم ولی بنا به دلایلی دودل بودم که فکر میکنم حل شد.ولی جهت راحت تر شدن خیال خودم باید بنویسم که این کتابایی که اینجا معرفی میشن همه فرعیات هستن مطلب اصلی و حرف اصلی چیز دیگه ایه که تا درست نشه هیچ چیز دیگه ای درست نمیشه.همین اول کار بگم که بعد از تموم شدن بازیمون تو این دنیا ازمون نمیپرسن که مثلا "کم من رمانٍ قرأتَ؟"یا حالا "قرأتِ" ولی حتما میپرسن "من ربّک؟" پس اصل کار یه چیز دیگه است.حالا که خیالم راحت شد میرم سراغ کتابا!

داستان و رمان:
به قول آقای امیرخانی "نه با رمان خوندن آدم دین دار میشه و نه بی دین،این هر دو کار آخونده!" ولی به نظرم برای رمان و داستان همون کتابایی که "ما چندنفر" تو وبلاگشون معرفی کردن(+) و لینک هایی که گذاشتن مناسب باشه به علاوه این چندتا کتاب:

1."پدرو پارامو"(خوان رولفو)
"خانواده تیبو"(روژه مارتن دوگار)_البته 4جلده و قیمتش50هزار تومن،پس اگه میتونید از کتابخونه ها گیر بیارید بخونید!_
"جنگ و صلح" (لئو.ن.تولستوی)
"خداحافظ گاری کوپر"(رومن گاری)
"قلعه حیوانات" و "1984" هردو از (جورج اورول)
"صد سال تنهایی" (گابریل گارسیا مارکز)
"مسخ" (کافکا) و "درباره مسخ" (ناباکوف)
"جنایت و مکافات" (فئودور داستایوفسکی)-تا مدت ها بعد از خوندنش ب شدت ذهنم رو درگیر کرده بود...
"سفر به گرای 270 درجه" (احمد دهقان)
همه کتاب های رضا امیرخانی به ویژه "قیدار" و " منِ او"(این همه رمان و اونوقت اسمی از امیرخانی نباشه؟! به قول خودش "ما هکذا الظن بی")-هر چند تو همون لیست شمارش معکوس هم بود ولی دلم راضی نشد از امیرخانی چیزی ننویسم-
"مدیر مدرسه" (جلال آل احمد)
"سووشون" (سیمین دانشور)
"شاه بی شین" (محمدکاظم مزینانی)
شعر:
باز هم تو همون لینک(+)کتابای خوبی هست خصوصا کتابای فاضل نظری،غلامرضا طریقی و محمدعلی بهمنی. اینا رو هم بهشون اضافه کنید؛
"طوفان واژه ها" و "قبله مایل به تو" (حمیدرضا برقعی)
"اصلا مهم که نیست" (علیرضا بهرامی)
"هم صدا با حلق اسماعیل"، "گنجشک و جبراییل"، "نوشداروی طرح ژنریک" ، "طلسم سنگ" (سید حسن حسینی)
"جمال آفتاب"_شرح غزلیات حافظ_(آیت الله علی سعادت پرور ) بر اساس جلسه هایی که نویسنده با علامه طباطبایی درباره غزلیات حافظ داشته نوشته شده و شرح زیباییه انصافا.
مذهبی:
"سقیفه" علامه عسکری
"دانشنامه روابط سیاسی حضرت علی علیه السلام با خلفا" (علی لبّاف)
"تاریخ و سیره سیاسی امیرالمومنین علیه السلام" (رسول جعفریان)
"اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله" (سلیم بن قیس)
همه کتاب های استاد مطهری به ویژه کتاب های مربوط به عقاید_

"پیام امام امیر المومنین علیه السلام"-شرح نهج البلاغه و به سبک تفسیر نمونه-(آیت الله مکارم شیرازی)

"بر گستره کتاب و سنت" (علامه عسکری)

خوشحال میشم شما هم کتابای پیشنهادیتون رو اینجا بنویسید.

 

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۲۴
سجاد دهقانی

سلام آبجی عزیزم! سلام داداشی!

خیلی دوست داشتم تو روزهای بهتری باهاتون حرف میزدم و از چیزهای بهتری.

خیلی دوست داشتم الآن زیر سایه نخل ها می نشستیم و پاهامونو میذاشتیم تو جوی آب وسط نخلستون و از بوی تاره1 های نخل مست میشدیم.دستای کوچولوتون رو توی دستام میگرفتم،به چهره های معصومانه تون خیره میشدم و براتون حرف میزدم.

براتون از بوشهر عزیزمون میگفتم،از دریا و طلوع آفتاب و نخلستون،از عاشقانه های لب ساحل براتون میگفتم و موج هایی که این رازهای عاشقانه رو نجواکنان به دل فیروزه ای دریا میبرند،از دشتستون و تنگستون و فایز و مفتون،از رئیس علی و خالو حسین بردخونی و  شیخ عبدالنبی و انگلیسی ها،از برنو2یی که شاید هنوز هم به دیوار خونه هاتون آویزون باشه...

یا شاید هم از زمان های خیلی قدیم تر،از صدای ناخداها و جاشو3های سیراف(+ , +) و لیان و نِیمه خوانی4 هایشان و جنب و جوش بندر زمان رسیدن کشتی ها و لنج ها به ساحل...

یا شاید اصلا کمی با هم درد و دل میکردیم و از عسلویه براتون میگفتم و فازهای مختلف پارس جنوبی و سیلندر گاز روی دوش مادربزرگ...و به اینجاش که میرسیدم به غیرت داداشی برمی خورد و با همون چهره بچه گونه ولی با ابهتی مردونه میگفت:"مگه من مردم که ننه بخواد کپسول رو کولش بذاره،خودم همیشه میذارم ترک موتورم براش میارم خونه" ومن همینجور که از شنیدن حرفای شیرین داداشی قند توی دلم آب میشد دستم رو رها میکردم وسط موهای خرمایی رنگ آبجی کوچولو و پرت میشدم تو عالم خیال:

دادشی رو 20 سال بزرگتر از حالا میدیدم،تو یه فضای روشنتر و قشنگتر از حالا که دیگه دلش مثل این روزای دل من از بی عدالتی هایی که در حق مردمش میشه خون نیست.

آبجی گلم! داداشی!

میدونم فعلا وقت این حرفا نیست،میدونم این روزا غم های تمام عالم رو دلتون نشسته،آبجی جون گوله گوله مروارید اشک هات رو دیدم،داداشی از دلت خبر دارم میدونم خجالت کشیدی جلوی آبجی گریه کنی ولی دل کوچولوت شده به اندازه گرگور5های لنج های ماهیگیری و پر شده از ماهی های غصه خودت و آبجی کوچولو...

زلزله دشتی4

ولی فقط میخوام یه چیز بهتون بگم،میخوام بگم ما باهاتون هستیم،به یادتون هستیم،هممون!

نکنه یه وقت فکر کنید اوضاع اینجوری میمونه،همه چی درست میشه،به خدا همه چی درست میشه به قول داداشی "مگه ما مردیم".دوباره همه چی رو از نو میسازیم حتی بهتر از روز اولش یادتون باشه خدا باهامونه،ما جنوبیا رو مادرامون با عشق علی وفاطمه و حسین(علیهم السلام) بزرگ کردن....

السلام علیک یا فاطمة الزهرا....



1.تاره:غلافی است که اصل ثمر نخل به صورت شکوفه در آن قرار گرفته است و پس از شکافته شدن بوی فوق العاده خوبی دارد.

2.برنو: تفنگی گلنگدنی که بیشترِ مردم جنوب از آن استفاده میکرده اند.

3.جاشو: کارگران و خدمه کشتی.

4.نِیمه خوانی: نوعی آواز کار است که جاشوها و ماهیگیران در هنگام کار بر روی کشتی با هم میخوانده اند و علاوه بر سرگرمی موجب هماهنگ کار کردن آنها میشده،در حال حاضر نِیمه خوانی یکی از سبک های موسیقی بوشهر است.

5.گرگور: قفس های ماهیگیری ساخته شده از تور فلزی.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۲۵
سجاد دهقانی

وحدت؛کلمه ای که در سالهای اخیر بارها از طریق رسانه های مختلف بیان شده و درباره لزوم وجود وحدت دربین مردم کشور،مسئولین،مسلمانان و...مطالب زیادی را شنیده ایم یا حتی شاید خودمان گفته باشیم. حرف من بیشتر درباره وحدت بین مسلمین است.

همانطور که میدانیم بیشتر اختلافاتی که بین ما شیعیان و برادران اهل تسنن وجود دارد مربوط به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد که براساس اعتقادات ما با انتصاب الهی و ابلاغ حضرت رسول صورت گرفته و منحصر به دوازده امام معصوم علیهم السلام میباشد.من در اینجا قصد بررسی و اثبات این موضوع را ندارم و به آن نمیپردازم و همین طور درباره وجوب وحدت هم حرفی نمیزنم و آن را به صورت پیش فرض در نظر میگیرم.

بحث اصلی من درباره تفاوت وجوب وحدت با تحریف حقیقت است،چیزی که متاسفانه در سال های اخیر از سوی طرفداران افراطی وحدت صورت گرفته و به بهانه حفظ وحدت حقایق مسلم و معتقدات خلل ناپذیر تشیع را دچار تحریف میکند.در حالی که این کار برای حفظ وحدت به هیچ وجه لازم نیست.

حرف هایی نظیر تقلیل اختلافات اصولی حضرت علی علیه السلام با نظام خلافت به "اختلافات جزئی و دوستانه"و "اختلافات عاطفی شخصی" و یا ادعای "پذیرش نظام خلافت با طیب و رضای خاطر برای حفظ وحدت" و یا ادعای "تلاش حضرت علی برای تحکیم پایه های قدرت حاکمیت" و یا ادعای "انتخاب شدن خلفا با رای مردم و مشورت با حضرت علی علیه السلام" و یا ادعای "تاکید امام علی علیه السلام بر علم و دانش ومحوریت علمی معنوی اهل بیت علیهم السلام نه خلافت ایشان" و... که برای نمونه برخی از آن ها را عرض میکنم:

1-"امام به جای تاکید بر خلافت اهل بیت،بر علم و دانش و محوریت علمی و معنوی آنان تاکید دارد"

2-"آن چه این نگارنده ادعا و اثبات میکند این است که روابط حضرت علی(ع) و خلفای ثلاث دوستانه بوده...."

3-"استنباط درست از موضعی که حضرت علی (ع) در مدت 25 سال خلافت خلفای ثلاث و نیز دوران نزدیک به 5 سال حکومت خودش داشت،به وضوح و بدون کمترین تردید و شبهه ای نشان می دهد که آن حضرت(ع)... از هیچ گونه کوششی برای تحکیم مبانی قدرت و حاکم مسلمین دریغ نمی ورزیدند..."

4-به منابع معتبری که اثبات کند حضرت علی(ع) و حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع) از خلفای ثلاث تعبیر به دشمن کرده باشند،دست نیافته ام و از این رو،برآنم که اختلاف میان صحابه پیامبر(ص) پس از وفات آن حضرت،ماهیتا یک اختلاف میان صحابه رسول خدا(ص) بوده که عملا توسط حضرت علی(ع) در دوران حکومت خلفا و پس از آن در زمان زمامداری آن حضرت(ع) و پس از آن در زمان ائمه اطهار(ع) در قول و عمال نادیده گرفته شد."

5-آیا این سکوت پر معنی،به معنای آن نیست که آن حضرت تمایل نداشته اند این واقعه بازگو شود و آتش دشمنی را پیوسته شعله ور سازد و روابط آن حضرت و خلفای ثلاث را به خصوص در دوران خلیفه دوم که دوران پرحادثه و پرفتوحاتی بود،تحت تاثیر عواطف شخصی قرار دهد؟"

6-"...اگر مردم با مشورت امام و ولی امر،شخص مورد قبولشان را برای امیری برگزینند تا زیرنظر و با راهنمایی آن حضرت به اداره دولت اسلامی بپردازد،مورد رضایت خداوند است و آن حضرت است و آن حضرت با رهبری معنوی و وزارت الهی و انتصابی بهتر خواهد توانست از بالا مراقب انقلاب اسلامی باشد وآن را از سقوط به ورطه تفرقه جنگ داخلی نجات دهد،همچنانکه امام علی(ع) بعد از رحلت پیامبر در زمان هر سه خلیفه با وزارت و تدبیر الهی خود،قطب و محور انقلاب اسلامی بود...."

7-این برخورد والای اسلامی نشان دهنده آن است که حضرت علی(ع) چه در واقع و چه در ظاهر،از موقعیت والایی،برتر از مقام خلافت انتخابی برخوردار بود و لذا ابوبکر را که مدتی به عنوان خلیفه انتخابی زمام امور را به دست داشت به حضور طلبید و ابوبکر شخصا به منزل حضرت میرود و عملا و شفاها به برتری آن حضرت اعتراف میکند و حضرت علی(ع) صریحا بیان میدارد که:

  • ما منکر فضیلت و سوابق تو نیستیم.
  • با تو رقابت و هم چشمی در خلافت انتخابی نداشته و ندارم....
  • خودداری از بیعت بدان جهت بود که میبایست(با آن حضرت به جهت مقام ولایت و امامتش)مشورتی صورت میگرفت(و با نظر آن حضرتخلیفه برای اداره مملکت اسلامی انتخاب میشد).
  • و چون ابوبکر سوگند یاد کرد که اهل بیت نسبی پیامبر را بیش از بستگان خود دوست دارد و متعهد می شود که کارهای پیامبر را دنبال می کند،حضرت علی(ع) می فرماید:محل وعده بیعت با تو فردا درمسجد خواهد بود."

این چند مورد تنها بخشی از این تحریف هاست که نویسنده های شیعه در روزنامه ها و کتاب ها نوشته اند.که البته اثبات نادرستی این ادعاها کار مشکلی نیست و با مراجعه به کتب تاریخی معتبر و کتاب های کلامی که به بحث ولایت اهل بیت علیهم السلام پرداخته اند به راحتی کذب بودن این ادعاها آشکار میشود.

مثلا ادعای روابط دوستانه! حضرت علی علیه السلام با خلفا که در ماجراهای مختلفی مثل حمله به خانه حضرت و غصب فدک و شهادت حضرت زهرا علیها السلام کاملا نمایان است.

  و یا اینکه حضرت علی برای تحکیم پایه های قدرت خلفا تلاش میکرده! در استنصارهای شبانه ایشان برای براندازی حکومت واضح تر دیده میشود.

ان شاءالله در مطلب بعد به کذب بودن تمامی این ادعاها باستناد به منابع معتبر تاریخی میپردازم.



1.محمد واعظ زاده خراسانی:مقاله مندرج در فصل نامه کتاب نقد، شماره 19(ج2)، تابستان80،ص22.

2.محمد جواد حجتی کرمانی:روزنامه آفتاب یزد،مورخ8خرداد1381.

3.محمدجواد حجتی کرمانی:روزنامه آفتاب یزد،مورخ9تیر1381.

4.محمدجواد حجتی کرمانی:روزنامه آفتاب یزد،مورخ8 خرداد1381.

5.محمدجواد حجتی کرمانی:روزنامه آفتاب یزد،مورخ9تیر1381.

6.عبدالکریم بی آزار شیرازی:سیمای امام متقین،ج7،ص18.

7.عبدالکریم بی آزار شیرازی:همبستگی مذاهب اسلامی،چاپ سوم،ص255

*10 تا دعوت نامه جدید ب من داده شده،دوستانی ک میخوان تو سیستم بیان وبلاگ ایجاد کنند بگن تا براشون ارسال کنم*

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۲ ، ۲۲:۲۴
سجاد دهقانی

*یه روز قبل از برگشتنم به بوشهر یه سر رفتم کافه کراسه.هوای بارونی قدم زدن از مترو انقلاب تا کافه رو لذت بخش تر کرده بود.

اون روزم دوست داشتم چند دقیقه ای رو تو فضای دوست داشتنی کافه با خودم خلوت کنم.البته این تنها دلیل رفتنم به اونجا نبود.میخواستم "قیدار" رو هم برای هدیه دادن به خواهرم بخرم....

-سلام آقا! ببخشید رمان قیدار آقای امیرخانی رو میخواستم.

-قیدااااار،بفرمایید.

-ممنون

-راستی کُلت45 رو هم داریم،میخواهید بدم خدمتون؟

-کلت45؟کلت45 نمنه؟

-یه رمان خیلی جذاب از یکی از نویسنده های جوون به نام حسام الدین مطهری! من خوندم،رمان قشنگیه!تازه منتشر شده.اگه دوست دارید بدم خدمتون یه تورق بکنید!

-هووووم باشه!

-پس بفرمایید.

*یه جای دنج پیدا کردم،البته با نور مناسب،یه قهوه ترک(یا به قول کافی من فرانسوی رمان "منِ او" یه کافی دریانی)هم سفارش دادم و شروع کردم به برانداز کردن کلت 45 و بعد هم کشیدن گلنگدن.خوش دست بود و آماده شلیک.

هنوز چند صفحه ای بیشتر نخونده بودم که یه نفر کنارم ظاهر شد.

-سلام

-سلام علیکم

-ببخشید شما میخواهید این کتاب رو بخرید؟!

-شاید!چطور مگه؟

-هیچی!می خواستم اگه میخواهید بخرید براتون امضا کنم.

-امضا کنید؟

-من مطهری هستم،نویسنده این کتاب!

-اووه بله!خوب هستید شما؟ انتشار کتابتون رو تبریک میگم!فعلا دارم تورق میکنم.میام خدمتون ان شاءالله.

-ممنونم.درخدمتون هستم.

*دوباره مشغول خوندن شدم.تقریبا یه نیم ساعتی که از خوندنش گذشت برای خرید متقاعد شدم.برداشت من تا اینجا این بود که:

ادبیات خوبی داره!توی توصیف محیط اطراف و جزئیات هم خیلی عالیه و فضای داستان هم تا اینجایی که خوندم فضای دوست داشتنی و جالبیه.موضوع اصلی داستان هم که تو بین صحبت های من و بچه های کافه لو رفت(تا اینجایی که خونده بودم هنوز موضوع اصلی رو نشده بود) موضوع نسبتا  جدید و خاصی به حساب میاد.

همه اینا برای اینکه کلت45 همسفر من تا بوشهر باشه کافی بود.فقط امضای آقای مطهری رو کم داشت که بهش اضافه شد.


کلت45

و حالا بعد از تموم شدن کتاب به طور کلی میتونم بگم:

داستان تو دهه های 50 و 60 شمسی روایت میشه و رنگ و بوی مبارزاتی داره.البته نه به صورت کلیشه هایی که تا به حال پرداخته شده و با وجود اینکه این رمان تو رده رمان های سیاسی قرار میگیره ولی سیاسی بودنش تو ذوق نمی زنه.

تو این رمان با یه خونواده جمع و جور و پرمحبت روبه رو هستیم که پدر و مادر تا حدودی فعالیت های مبارازاتی دارند و به خاطر همین فعالیت های مبارزاتی مجبور به فرار میشن،در حین فرار شرایط طوری رقم می خوره که "مینو" و "صالح" دوتا بچه این خونواده از پدر و مادر جدا می افتن.مانور اصلی نویسنده روی چگونگی بزرگ شدن این بچه ها و شکل گیری عقاید و شخصیتشونه.که تو این بین اتفاقات جالبی رقم میخوره.

هرچند یه جاهایی از داستان مبهمه و جای پرداخت بیشتری داشته و یه جاهایی هم کمی اغراق امیز به نظر میاد(مثل شخصیت زری و چگونگی شکل گیریش) ولی درکل به نظرم رمان خوبیه و نویسنده تا حدود زیادی توی تعریف شخصیت ها و روابطشون و روایت اون چیزی که میخواسته موفق بوده.

دیگه بیشتر از این توضیح نمیدم.انتظار ندارید تو این مطلب وبلاگی کل داستان رو لو بدم که؟!

به هرحال دعوتتون میکنم به خوندن این رمان یا به تعبیر آقای مطهری خوردن 36 عدد شکلات تلخ.


پ ن:

1.امسال نوروز با ایام فاطمیه مقارن شده امیدوارم با نگاه لطف حضرت زهرا علیها السلام امسال سال خوبی برای همه باشه و سال ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه.

عیدتون مبارک

2.وب سایت ایمان(حسام الدین)مطهری

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۱۸
سجاد دهقانی

همین چند دقیقه پیش آخرین صفحه ی رمان "کلت45" نوشته ی "حسام الدین مطهری" رو خوندم.
کل کتاب 570 صفحه ای تو یه روز تموم شد،البته به قیمت بی خوابی امشب من.
شرحش بمونه وقتی رسیدم خونه ولی همین قدر بګم که برای اولین رمان یه جوان24 ساله خیلی عالی بود.
ساعت 3صبح(با اعتماد به ساعت اتوبوس)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۰۳:۰۲
سجاد دهقانی