روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

از اولین روزی که قرار شد برای تدریس خصوصی با موسسه ای همکاری کنم تا به حال، یکی از مسایلی که به صورت خیلی جدی ذهنم را مشغول کرده تفاوت این دانش آموزان با داش آموزان مدارس دولتی شهرهای کوچک و روستاها  و یا حتی مناطق کم درآمد کلان شهرهاست،تفاوتی که چیزی نیست جز پول! و این پول باعث چه تفاوت فاحشی در میزان امکانات آموزشی اعم از امکانات سخت افزاری و نرم افزاری شده است.

در این مدت دانش آموزان مختلفی داشتم که شاید تنها نقطه اشتراک شان وضع مالی بهتر از متوسط جامعه بود.

از دختر اول دبیرستانی که به گفته مادرش فقط هزینه اولیه ثبت نام مدرسه اش 5 میلیون تومان بوده و قیمت کفشش nصد هزارتومان و قیمت تلفن همراهش فلان مقدار و... تا پسر سوم راهنمایی که حتی برای درس هایی مثل ادبیات فارسی کلاس خصوصی گرفته بود و این در حالی بود که برای مدرسه غیرانتفایی اش هزینه زیادی کرده بود و معلم فلان درسش مولف فلان کتاب بوده و...

و هربار قرار بود به یکی از این دانش آموزان درس بدهم باید با حس ناخوشایند کمک به این بی عدالتی آموزشی دست و پنجه نرم کنم.

اما چند شب پیش با دیدن خنده ها و بازی های تعدادی از دانش آموزان مناطق محروم کشور در تهران حس خوبی داشتم.

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران تعدادی از دانش آموزان مستعد ولی کم بضاعت سال سوم دبیرستان برخی از مناطق محروم کشور را شناسایی کرده بود و برای شان اردوی آموزشی ترتیب داده تا برای کنکور آماده شوند.

برخی از اساتید دانشگاه تهران در طول تابستان مباحث کتاب های پیش دانشگاهی را هر روز برای این دانش آموزان تدریس می کنند و اول مهرماه هم ان شاءالله به محل زندگی خودشان برمی گردند،تا شاید جای کلاس های کنکور و معلم خصوصی و انواع و اقسام محصولات کمک آموزشی را برای شان پر کند.

امیدوارم این ایده مورد توجه تشکل های دانشجویی دانشگاه های دیگر هم واقع شود.(به مسئولین امیدی نیست)!

به امید روزی که برای جبران بی عدالتی آموزشی نیاز به چنین کاری نباشد،به امید روزی که دانش آموزان همه مناطق کشور امکانات آموزشی مشابهی داشته باشند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۵۴
سجاد دهقانی

امیر علی صفا از "حال خوب کن" ها نوشته و نوشته:

 فکر می‌کنم همه‌ی ما یک “حال خوب کن” در کنارمان داریم. حالا یا سخنرانی است. یا یک امام‌زاده. یا یک نمازجماعت. یا یک مجلس دعا، یا کتاب‌فروشی، یا تفریح‌گاه دنج بیرون شهر. یا کوهنوردی دونفره با همسرمان. یا یک روضه‌ی سالانه یا دستِ کم‌ِ‌کم یک رفیقِ‌ ناب که خودمان بهتر از همه می‌دانیم با دیدن‌ش حال‌مان خوب می‌شود. بله. همه‌ی ما کنارمان یک “حال‌ خوب کن” داریم و معمولاً خودمان بهتر از همه می‌دانیم “حال خوب کنمان” کجاست.

ولی من می خوام بگم که فکر میکنم همه ما چند "حال بد کن" هم درکنارمان داریم که درست به اندازه "حال خوب کن" ها شخصی هستند و آن قدر شخصی و اختصاصی که ممکن است چیزی که حال من را بد می کند برای دوست من حال خوب کن باشد.

و بعضی از این "حال بد کن" ها آنقدر قوی هستند که حتی یاد حال خوب کن ها را هم از ذهن آدم دور می کنند.یکی از این حال بد کن ها برای من زیر پا گذاشتن قانون های بعضا خود نوشته خودم است که حسابی کلافه ام و افسرده ام می کند خصوصا که این قانون برایم مهم تر هم باشد،درست مثل دیشب.

درست مثل دیشب که یکی از همین قانون ها را زیر پا گذاشتم و بعد انقدر بدحال شده بودم که دوست داشتم چند نخ سیگاری که تا به حال جز یک بار به آن لب نزده ام بگیرم و بزنم به تپه ماهورهای اطراف شهر،یک باری که خودش "حال بد کن" بود و تپه ماهوری که در تابستان بوشهر تنها زیباییش از خودش نیست از چادر شب پولک دوزی شده خداست که رویش کشیده شده.

هنوز حالم خوب نشده ولی انقدر بهتر شده ام که بفهمم "حال خوب کنم" چیست.همان پنج دوست قدیمی که همیشه هستند،درست وسط شهر،الآن 7 سالی هست که اینجا هستند و از روزهای اولی که آمدند تا همین لحظه بهترین "حال خوب کن" های من در  شهر خودم بوده اند.

السّلام علیکم یا شهدا فی سبیل الله...

 

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

 


المنّة لِلّه که در میکده باز است..................زان رو که مرا با درِ او روی نیاز است

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی .....وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

 

#از بین عکسای قدیمیم پیداش کردم،7 سال پیش با یه دوربین عکاسی یاشیکای قدیمی گرفته بودمش(+)

 

۲۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۲۸
سجاد دهقانی

#پارسال که برای کنکور تو کتابخونه دانشکده درس می خوندم برای یکی از دوستان که صرفا تو همون مکان مقدّس! بنده رو می دید این تصور به وجود اومده بود که من خیلی آدم منظم و با برنامه و درس خونی هستم.

می گفت: من چند وقته شما رو می بینم که تقریبا ساعت معینی میاید تو کتابخونه،سر ساعت خاصی می رید بیرون برای استراحت؟ و بعد از تقریبا فلان دقیقه دوباره میاید تو کتابخونه نسکافه می خورید و دوباره درس می خونید تا ساعت خاصی که از دانشکده میرید.خیلی از این نظم و برنامه و سخت کوشی شما خوشم اومده و...

لامصّب خوب زاغ سیاه ما رو چوب زده بود و تا حدودی هم راست می گفت.اون روز فقط یه لبخند تحویلش دادم و افاضه کردم که خب منظم بودن چیز خوبیه ولی من اینطوری هم که شما تصور می کنید نیستم.

 

#اتفاقا تو همون ایام قبل از کنکور یکی از دوستان که فقط تو خوابگاه توفیق زیارتش رو داشتم با حالت دوستانه ای به من گفت: سجاد بد نیست یه مقدار از وقتت رو هم برای درس خوندن بذاری،از لحظه ای که وارد اتاق می شی یا با اینترنت و وب گردی وقت می گذرونی یا یه بحث راه می ندازی و می شینی بحث می کنی یا داری رمان و شعر و از این چیزا می خونی یا می گیری می خوابی! خلاصه کلّاً بی خیال می گردی! خیر سرت امسال کنکور داری و...

ایشون هم راست می گفت.ولی جواب من فرقی نکرده بود،لبخند+افاضه کردم.....

 

#این روزها اخبار تحوّلات کشورهای اسلامی؟! رو از کانال های مختلفی دنبال می کردم،رسانه های داخلی،العربیة(وابسته به عربستان)، الجزیرة(وابسته به قطر)، بی بی سی فارسی...

تصوری که از این تحولات به مخاطب عرضه می کنند به همون اندازه تصورات اون دو دوست درباره من متضاده و همه هم مستند به تصاویر و تحلیل هایی ظاهرا عقلانی.با این تفاوت که دوستان من با غرض ورزی این تصورات براشون به وجود نیومده بود ولی این رسانه ها هرکدوم با هدف کسب منافع خودشون این تصورات رو به وجود میارن.

هر کدوم فقط بخشی از واقعیت رو ارائه میدن البته معمولا با مقداری ناخالصی که برای تامین منافع هرکدوم از رسانه هاست.

 

♦به نظرم نتیجه گیری افرادی که فقط مخاطب یک رسانه از این رسانه ها باشند دقیقاً مثل همون نتیجه گیری دوستان منه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۱۰
سجاد دهقانی