روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .


فتح خون،فصل چهارم،قافله عشق در سفر تاریخ(+)-مرتضی آوینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۰۰:۰۳
سجاد دهقانی
پارسال به دلیل برخی مسایل هیچ هیئتی نرفتم! مسائلی که شاید مهم ترین هایش این چهار مورد باشد:
 1.تحریف واقعه عاشورا در برخی از این مراسمات.
 2.شعرها و مداحی هایی که بیش تر از مدح، وهن هستند!
 3.عدم رعایت حق همسایگان و مردم آزاری با صدای بلندگوها و...
 4.سوء استفاده جناح های مختلف سیاسی از این مراسمات برای تبلیغ ادعاهای سیاسی خودشان از طریق سخنران ها و مداح ها!
تمام این ده شب اول محرم را توی خوابگاه ماندم و هر شب چند صفحه ای از مقتل "نفس المهموم" شیخ عباس قمی را می خواندم. حس خوبی داشت!
امسال به لطف آقا با هیئتی آشنا شدم که هر شب با خیال راحت می توانم بروم زیر پرچم های عزایش و یک دل سیر برای "خودم" گریه کنم.برای بی وفایی های کوفی های وجودِ خودم، برای دل مردگی هایشان، برای خودی که هر روز و هر لحظه به پای امیال و نفسانیاتم لب تشنه ذبحش می کنم! برای خودی که در هر منزل گاه و حتی بین راه غل و زنجیرهای اسارتش را بیش تر و سنگین تر می کنم! برای خودی که شاید در این چند ساعت هیئت کمی رها می شود، نَفَسی تازه می کند و آخ دوباره...مگر نه این که "کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلاء" پس ارض وجود خودم هم...
روضه خوان روضه ی سربسته می خواند و من روضه ی مکشوف قتل گاهِ "خود"!

 هم روضه خوان می شوم و هم شمر و هم .... 


در این ایام لطف کنید بنده ی حقیر سر تا پا تقصیر را هم دعا کنید.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۰:۵۳
سجاد دهقانی

 

 

 

 

 

 

 

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس ، خودش نیست

 

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس ، نفس-نفس خودش نیست

 

همین هوا که عینِ عشق پاک است

گره که خورد با هوس ،خودش نیست

 

خدای ما اگر که در خودِ ماست

کسی که بی خداست پس خودش نیست

 

دلی که گردِ خویش می تند تار

اگرچه قدر یک مگس خودش نیست

 

مگس به هر کجا به جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس خودش نیست

 

تو ای من ای عقاب بسته بالم

اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست

 

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

 

تمام درد ما همین خودِ ماست

تمام شد ، همین و بس خودش نیست


دستور زبان عشق، ص 64 - قیصر امین پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۰:۵۴
سجاد دهقانی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درقبایل عرب هموراه جنگ بود؛اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب،ذیقعده،ذی الحجه ومحرم،زمان حرام،یعنی که در آن جنگ حرام است.دوقبیله که باهم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند، اما برای اینکه اعلام کنند که درحال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت برقبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان، دشمنان و همه مردم بدانند که جنگ پایان نیافته است.

 

آنها که به کربلا می روند،می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است اما باید ببینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این "سال های حرام" بگذرد...

حسین{علیه السّلام} وارث آدم، ص50 -
علی شریعتیدریافت(PDF)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۲۱:۵۸
سجاد دهقانی

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

 

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

 

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

 

آن ها-فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۲ ، ۰۰:۱۴
سجاد دهقانی