روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۶ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

پارسال به دلیل برخی مسایل هیچ هیئتی نرفتم! مسائلی که شاید مهم ترین هایش این چهار مورد باشد:
 1.تحریف واقعه عاشورا در برخی از این مراسمات.
 2.شعرها و مداحی هایی که بیش تر از مدح، وهن هستند!
 3.عدم رعایت حق همسایگان و مردم آزاری با صدای بلندگوها و...
 4.سوء استفاده جناح های مختلف سیاسی از این مراسمات برای تبلیغ ادعاهای سیاسی خودشان از طریق سخنران ها و مداح ها!
تمام این ده شب اول محرم را توی خوابگاه ماندم و هر شب چند صفحه ای از مقتل "نفس المهموم" شیخ عباس قمی را می خواندم. حس خوبی داشت!
امسال به لطف آقا با هیئتی آشنا شدم که هر شب با خیال راحت می توانم بروم زیر پرچم های عزایش و یک دل سیر برای "خودم" گریه کنم.برای بی وفایی های کوفی های وجودِ خودم، برای دل مردگی هایشان، برای خودی که هر روز و هر لحظه به پای امیال و نفسانیاتم لب تشنه ذبحش می کنم! برای خودی که در هر منزل گاه و حتی بین راه غل و زنجیرهای اسارتش را بیش تر و سنگین تر می کنم! برای خودی که شاید در این چند ساعت هیئت کمی رها می شود، نَفَسی تازه می کند و آخ دوباره...مگر نه این که "کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلاء" پس ارض وجود خودم هم...
روضه خوان روضه ی سربسته می خواند و من روضه ی مکشوف قتل گاهِ "خود"!

 هم روضه خوان می شوم و هم شمر و هم .... 


در این ایام لطف کنید بنده ی حقیر سر تا پا تقصیر را هم دعا کنید.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۰:۵۳
سجاد دهقانی

چقد سخته آدم تو این گیر کنه که اصلا با خودش چند چنده؟!

این روزا بدجور گیج می زنم!

ربّ اِنّی لِما اَنزَلتَ اِلیَّ مِن خیرٍ فقیرٌ(قصص/24)

خدایا به هر خیری که برایم بفرستی سخت نیازمندم!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۲ ، ۱۸:۰۴
سجاد دهقانی

امیر علی صفا از "حال خوب کن" ها نوشته و نوشته:

 فکر می‌کنم همه‌ی ما یک “حال خوب کن” در کنارمان داریم. حالا یا سخنرانی است. یا یک امام‌زاده. یا یک نمازجماعت. یا یک مجلس دعا، یا کتاب‌فروشی، یا تفریح‌گاه دنج بیرون شهر. یا کوهنوردی دونفره با همسرمان. یا یک روضه‌ی سالانه یا دستِ کم‌ِ‌کم یک رفیقِ‌ ناب که خودمان بهتر از همه می‌دانیم با دیدن‌ش حال‌مان خوب می‌شود. بله. همه‌ی ما کنارمان یک “حال‌ خوب کن” داریم و معمولاً خودمان بهتر از همه می‌دانیم “حال خوب کنمان” کجاست.

ولی من می خوام بگم که فکر میکنم همه ما چند "حال بد کن" هم درکنارمان داریم که درست به اندازه "حال خوب کن" ها شخصی هستند و آن قدر شخصی و اختصاصی که ممکن است چیزی که حال من را بد می کند برای دوست من حال خوب کن باشد.

و بعضی از این "حال بد کن" ها آنقدر قوی هستند که حتی یاد حال خوب کن ها را هم از ذهن آدم دور می کنند.یکی از این حال بد کن ها برای من زیر پا گذاشتن قانون های بعضا خود نوشته خودم است که حسابی کلافه ام و افسرده ام می کند خصوصا که این قانون برایم مهم تر هم باشد،درست مثل دیشب.

درست مثل دیشب که یکی از همین قانون ها را زیر پا گذاشتم و بعد انقدر بدحال شده بودم که دوست داشتم چند نخ سیگاری که تا به حال جز یک بار به آن لب نزده ام بگیرم و بزنم به تپه ماهورهای اطراف شهر،یک باری که خودش "حال بد کن" بود و تپه ماهوری که در تابستان بوشهر تنها زیباییش از خودش نیست از چادر شب پولک دوزی شده خداست که رویش کشیده شده.

هنوز حالم خوب نشده ولی انقدر بهتر شده ام که بفهمم "حال خوب کنم" چیست.همان پنج دوست قدیمی که همیشه هستند،درست وسط شهر،الآن 7 سالی هست که اینجا هستند و از روزهای اولی که آمدند تا همین لحظه بهترین "حال خوب کن" های من در  شهر خودم بوده اند.

السّلام علیکم یا شهدا فی سبیل الله...

 

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

 


المنّة لِلّه که در میکده باز است..................زان رو که مرا با درِ او روی نیاز است

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی .....وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

 

#از بین عکسای قدیمیم پیداش کردم،7 سال پیش با یه دوربین عکاسی یاشیکای قدیمی گرفته بودمش(+)

 

۲۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۲۸
سجاد دهقانی

فقهِ غیرِ بومی!

شاید بگوبید ترکیب مسخره ای است و دلیل هم بیاورید که والله و بالله اگر بشود یک علم را گفت کاملا وطنی و بومی تولید می شود همین فقه است و بر جبینش صنع فی قم المقدسة است و حداکثر صنع فی نجف الاشرف که آن هم خودی است و بومی و یا شاید اصلا بگویید که مگر غیر از ما هم کسی فقه را قبول دارد که بخواهد فقه،غیرِ بومی باشد.ما شنیده بودیم مثلا جامعه شناسی و روان شناسی و اقتصاد و حتی فیزیک و شیمیِ غیربومی را،ولی فقهِ غیربومی چه صیغه ای است؟

همه ی اِن قُلت های بالا به این ترکیبِ واژه های "فقه" و "غیرِبومی" درست است ولی در صورتی که بومی را در قالب مکان در نظر بگیریم و نه در قالب "زمان و مکان".

هرچند فقهِ غیربومی ممکن است صیغه مجهولی باشد برایمان ولی متاسفانه بدجور دامن گیرمان شده است.

وقتی علمی به سوال های مردمی دیگر و جامعه ای دیگر پاسخ بدهد این علم غیرِبومی است.مثلا وقتی دانشجوی جامعه شناسیِ دانشگاه تهران به جای اینکه سوالش پدیده های جامعه شناختیِ کشور خودمان باشد برای مثال بررسی اتفاقی که سال88 در ایران افتاد یا مثلا بررسی انسان شناختیِ ترکمن ها و... و دنبال جواب برای این ها باشد سوالش و نحوه رسیدن به جوابش را از جامعه ای دیگر می گیرد این دانشجو شاید علم تولید کند ولی علمی غیرِبومی و غیرِنافع برای جامعه ایرانی و همین طور قیاس کن دانشجوی مهندسی معماری و شهرسازی را که بعد از سال ها درس خواندن می تواند براساس مدل هایِ شهرسازیِ اروپایی یا آمریکایی در ایران شهر بسازد و معماریِ خانه ها و ساختمان هایش را طراحی کند و دستِ آخر برای اینکه اسلامی -ایرانی هم کرده باشد این شهر را جایی برای مسجدش در شهر درنظر می گیرد آن هم با معماریِ 4 ضلعی و خشنی که هیچ ارتباطی با فضای آرام بخش و معنوی که مسجد باید داشته باشد ندارد و...

فعلا کاری به مقصرِ این مصائب ندارم،این ها را نوشتم تا بگویم علم غیرِبومی یعنی چه و ارتباطش را با فقه بیان کنم.

وقتی فقیه هم مثل هر عالمِ دیگری به جای اینکه پرسش های جامعه خودش را پاسخ بدهد سوال های دیگری را جواب می دهد و اصلا راه حلº یافتن برای معضلات و سوال هایِ جامعه،دغدغه اش نیست،فقه تولید می کند ولی فقه غیرِبومی و غیرِنافع!

مهم نیست سوال هایی که برای این فقیه به وجود می آید و او برای یافتن پاسخش اجتهاد می کند سوال های کدام جامعه است مهم این است که سوال های جامعه ی من نیست!ممکن است سوال های جامعه ایرانی و شیعه800 سال پیش باشد ولی دردی را دوا نمی کند.

این که فقیهی سال ها مطالعه کند و زحمت بکشد ولی به جایِ این که در پیِ یافتن پاسخی برای سوالاتِ نظام قضایی براساس شرع مقدس باشد یا معضلات فقهی و حقوقی نظام اقتصادی و... را حل کند تمام وقتش را می گذارد برای چندباره پاسخ دادن به سوالات و مشکلات فقهی مردمِ صدها سال پیش نتیجه اش می شود عدم کارایی فقه!

معضلی که متاسفانه گریبان گیر حوزه های علمیه ما شده فاصله گرفتنشان از جامعه و مردم است و انتزاعی شدن فضای ذهنی و دغدغه هایشان و به تبع آن تولید علمی که به درد امروز جامعه نمی خورد و طرفه این که این مسئله در گذشته ها در حوزه و به ویژه فقه وجود نداشته و علما در ارتباط تنگاتنگی با مردم بوده اند و فقهِ تولید شده پاسخی به نیارهای جامعه آن روزشان بوده.

کسانی که اندک اطلاعی از دروس فقه دارند حتما از سنگین بودن مباحث کتاب"مکاسب" شیخ انصاری خبر دارند و می دانند خواندن لمعتین ِ شهیدین که دانشجویان در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد می خوانند تازه مقدمه ای است برای فهمیدن مکاسبِ شیخ انصاری ولی شاید جالب باشد که بدانیم در همین کشور در سال های نه چندان دور حتی برخی کسبه و بازاریان در درس مکاسب علما حاضر می شدند و این یعنی نه تنها سوال برای رفع مشکلات بلکه متخصص شدن در زمینه نیازهای فقهی کارش.و از طرفی بیان شدنِ سوالاتِ واقعیِ کسبه و در نتیجه تلاشِ عالم برای یافتن جوابِ سوال و مجموعه این ها یعنی تولیدِ فقهِ به روز و نافع در مباحث تجاری مثلا.

البته کاملا روشن است که همه بازریان این کار را نمی کردند ولی به اندازه ای علما با زندگی مردم در ارتباط بودند که از مشکلات آن ها با خبر باشند و علمی که تولید می کنند در جهت رفع مشکلات و پاسخ به سوالات آن ها باشد.و این بازار تنها نمونه ای از آن است.ولی در حال حاضر فاصله ی بین حوزویان و علما با مردم آن قدر زیاد شده که کم تر فقیهی را می توان یافت که وجه همتش را مثلا بگذارد روی بورس و مسایل آن یا نظام بانک داریِ اسلامی یا عقودِ جدید یا نظام سازیِ قضایی و....

این است که فقهِ غیرِبومیِ تولید شده ناکارآمدی اش را در مسایل مبتلا به جامعه نشان می دهد و برخی جاهلان هم از ناکارآمدی دین در عرصه اجتماع می نویسند و این که اسلام دینی است برای 1400 سال پیش و ناکارامد در عصر حاضر و اباطیلی از این باب.غافل از این که اسلام به ذات خود ندارد عیبی.....

 


پ ن:

به جای فقهِ بومی می توانستم بگویم فقهِ پویا که واژه آشناتری است و درباره آن سخن گفته شده،ولی به قدری با تفسیرهای عجیب و غریب این کلمه را بی معنی کرده اند که دوست نداشتم این واژه را به کار ببرم.

فقهº نفهمِ کم سواد، برای این که انواع روابط نامشروع بازیگران در حین بازیگری برای سینما را مشروع جلوه دهد به قاعده "نفی سبیل" استناد کرده.برای درک مسخره بودن چنین استنادی لازم نیست فقه خوانده باشی فقط کافی است استدلالش را بخوانی:

1.دنیای غربِ کافر در زمینه ساخت فیلم و بیان مقاصدش با زبان این رسانه از ما مسلمانان قوی تر است.

2.اگر بخواهیم با دنیای غرب در این زمینه رقابت کنیم باید بتوانیم روابط واقعی تر و آزادانه تری بین زنان و مردان در فیلم هایمان داشته باشیم.

3.طبق قاعده ی نفی سبیل نباید اجازه دهیم راهی برای سلطه کافر بر ما وجود داشته باشد

»نتیجه: به منظور غلبه بر کفار اشکالی ندارد که بازیگران در حین تولید فیلم روابط شرعی را به طور کامل رعایت نکنند.

بعد اسم این را هم گذاشته فقهِ پویا!!! فتامّل.

البته همیشه هم به این شوری نیست.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۲ ، ۲۰:۱۸
سجاد دهقانی

سلام آبجی عزیزم! سلام داداشی!

خیلی دوست داشتم تو روزهای بهتری باهاتون حرف میزدم و از چیزهای بهتری.

خیلی دوست داشتم الآن زیر سایه نخل ها می نشستیم و پاهامونو میذاشتیم تو جوی آب وسط نخلستون و از بوی تاره1 های نخل مست میشدیم.دستای کوچولوتون رو توی دستام میگرفتم،به چهره های معصومانه تون خیره میشدم و براتون حرف میزدم.

براتون از بوشهر عزیزمون میگفتم،از دریا و طلوع آفتاب و نخلستون،از عاشقانه های لب ساحل براتون میگفتم و موج هایی که این رازهای عاشقانه رو نجواکنان به دل فیروزه ای دریا میبرند،از دشتستون و تنگستون و فایز و مفتون،از رئیس علی و خالو حسین بردخونی و  شیخ عبدالنبی و انگلیسی ها،از برنو2یی که شاید هنوز هم به دیوار خونه هاتون آویزون باشه...

یا شاید هم از زمان های خیلی قدیم تر،از صدای ناخداها و جاشو3های سیراف(+ , +) و لیان و نِیمه خوانی4 هایشان و جنب و جوش بندر زمان رسیدن کشتی ها و لنج ها به ساحل...

یا شاید اصلا کمی با هم درد و دل میکردیم و از عسلویه براتون میگفتم و فازهای مختلف پارس جنوبی و سیلندر گاز روی دوش مادربزرگ...و به اینجاش که میرسیدم به غیرت داداشی برمی خورد و با همون چهره بچه گونه ولی با ابهتی مردونه میگفت:"مگه من مردم که ننه بخواد کپسول رو کولش بذاره،خودم همیشه میذارم ترک موتورم براش میارم خونه" ومن همینجور که از شنیدن حرفای شیرین داداشی قند توی دلم آب میشد دستم رو رها میکردم وسط موهای خرمایی رنگ آبجی کوچولو و پرت میشدم تو عالم خیال:

دادشی رو 20 سال بزرگتر از حالا میدیدم،تو یه فضای روشنتر و قشنگتر از حالا که دیگه دلش مثل این روزای دل من از بی عدالتی هایی که در حق مردمش میشه خون نیست.

آبجی گلم! داداشی!

میدونم فعلا وقت این حرفا نیست،میدونم این روزا غم های تمام عالم رو دلتون نشسته،آبجی جون گوله گوله مروارید اشک هات رو دیدم،داداشی از دلت خبر دارم میدونم خجالت کشیدی جلوی آبجی گریه کنی ولی دل کوچولوت شده به اندازه گرگور5های لنج های ماهیگیری و پر شده از ماهی های غصه خودت و آبجی کوچولو...

زلزله دشتی4

ولی فقط میخوام یه چیز بهتون بگم،میخوام بگم ما باهاتون هستیم،به یادتون هستیم،هممون!

نکنه یه وقت فکر کنید اوضاع اینجوری میمونه،همه چی درست میشه،به خدا همه چی درست میشه به قول داداشی "مگه ما مردیم".دوباره همه چی رو از نو میسازیم حتی بهتر از روز اولش یادتون باشه خدا باهامونه،ما جنوبیا رو مادرامون با عشق علی وفاطمه و حسین(علیهم السلام) بزرگ کردن....

السلام علیک یا فاطمة الزهرا....



1.تاره:غلافی است که اصل ثمر نخل به صورت شکوفه در آن قرار گرفته است و پس از شکافته شدن بوی فوق العاده خوبی دارد.

2.برنو: تفنگی گلنگدنی که بیشترِ مردم جنوب از آن استفاده میکرده اند.

3.جاشو: کارگران و خدمه کشتی.

4.نِیمه خوانی: نوعی آواز کار است که جاشوها و ماهیگیران در هنگام کار بر روی کشتی با هم میخوانده اند و علاوه بر سرگرمی موجب هماهنگ کار کردن آنها میشده،در حال حاضر نِیمه خوانی یکی از سبک های موسیقی بوشهر است.

5.گرگور: قفس های ماهیگیری ساخته شده از تور فلزی.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۲۵
سجاد دهقانی