روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۴ مطلب با موضوع «سبک زندگی من» ثبت شده است

دیشب داشتم با خودم فکر می کردم چقدر خوبه انقدر پول ندارم که برای هر رفت و برگشتم به بوشهر با هواپیما300 هزار تومن هزینه کنم و مجبور می شم با اتوبوس 16 الی 18 ساعت رو طی طریق کنم!

چون جز یکی دو ساعت اونم از فرط خستگی بقیه این مسیر طولانی رو بیدارم و معمولا به رمان خوندن می گذره.

حسابش از دستم در رفته چندتا کتابو تو این مسیر خوندم.دیشب نوبت "اتحادیه ابلهان" نوشته "جان کندی تول" بود.تا اینجایی که من خوندم واقعا عالی بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۲ ، ۰۹:۰۹
سجاد دهقانی

امیر علی صفا از "حال خوب کن" ها نوشته و نوشته:

 فکر می‌کنم همه‌ی ما یک “حال خوب کن” در کنارمان داریم. حالا یا سخنرانی است. یا یک امام‌زاده. یا یک نمازجماعت. یا یک مجلس دعا، یا کتاب‌فروشی، یا تفریح‌گاه دنج بیرون شهر. یا کوهنوردی دونفره با همسرمان. یا یک روضه‌ی سالانه یا دستِ کم‌ِ‌کم یک رفیقِ‌ ناب که خودمان بهتر از همه می‌دانیم با دیدن‌ش حال‌مان خوب می‌شود. بله. همه‌ی ما کنارمان یک “حال‌ خوب کن” داریم و معمولاً خودمان بهتر از همه می‌دانیم “حال خوب کنمان” کجاست.

ولی من می خوام بگم که فکر میکنم همه ما چند "حال بد کن" هم درکنارمان داریم که درست به اندازه "حال خوب کن" ها شخصی هستند و آن قدر شخصی و اختصاصی که ممکن است چیزی که حال من را بد می کند برای دوست من حال خوب کن باشد.

و بعضی از این "حال بد کن" ها آنقدر قوی هستند که حتی یاد حال خوب کن ها را هم از ذهن آدم دور می کنند.یکی از این حال بد کن ها برای من زیر پا گذاشتن قانون های بعضا خود نوشته خودم است که حسابی کلافه ام و افسرده ام می کند خصوصا که این قانون برایم مهم تر هم باشد،درست مثل دیشب.

درست مثل دیشب که یکی از همین قانون ها را زیر پا گذاشتم و بعد انقدر بدحال شده بودم که دوست داشتم چند نخ سیگاری که تا به حال جز یک بار به آن لب نزده ام بگیرم و بزنم به تپه ماهورهای اطراف شهر،یک باری که خودش "حال بد کن" بود و تپه ماهوری که در تابستان بوشهر تنها زیباییش از خودش نیست از چادر شب پولک دوزی شده خداست که رویش کشیده شده.

هنوز حالم خوب نشده ولی انقدر بهتر شده ام که بفهمم "حال خوب کنم" چیست.همان پنج دوست قدیمی که همیشه هستند،درست وسط شهر،الآن 7 سالی هست که اینجا هستند و از روزهای اولی که آمدند تا همین لحظه بهترین "حال خوب کن" های من در  شهر خودم بوده اند.

السّلام علیکم یا شهدا فی سبیل الله...

 

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

مقبره شهدای گمنام-شبانکاره

 


المنّة لِلّه که در میکده باز است..................زان رو که مرا با درِ او روی نیاز است

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی .....وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

 

#از بین عکسای قدیمیم پیداش کردم،7 سال پیش با یه دوربین عکاسی یاشیکای قدیمی گرفته بودمش(+)

 

۲۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۲۸
سجاد دهقانی

تقریبا سه چهار ترم پیش بود که با کافه کراسه آشنا شدم و تبدیل شد به پاتوق من برای وقتایی  که زیاد حال و حوصله ندارم یا نیاز به محیطی آروم برای فکر کردن دارم و گاهی قرارهایی با بعضی از دوستان...

 

شاید با شنیدن اسم کافه اولین چیزی که به ذهنتون بیاد محیط خاص کافه ها با دیوارهایی به رنگ تیره و عکس هایی از اندیشمندان  و روشنفکران غربی که غالبا به صورت کج به دیوار آویزون شده و فضای فرهنگی خاص!تر اون باشه. ولی این کافه تا حدود زیادی با کافه های دیگه فرق داره.

 

از همون لحظه ورود به حیاط با حوض کوچیکی پر از کاشی های ریز آبی رنگ که وسط حیاط جاخوش کرده و یه جوی آب روبرو میشید.

کافه کراسه

 

با ورود به خود کافی شاپ هم اولین چیزایی که جلب توجه میکنه قفسه های کتاب و نرم افزاره و چهارپایه هایی که میشه برای لحظاتی نشست و کتابا رو ورق زد و احیانا خرید و میزهایی که وسط راهرو قرار گرفتن و روی اونا پره از کتاب و صنایع دستی مختلف و جالب.

کافه کراسه

 

علاوه بر اینا فضای داحل کافه کراسه به بخش های ویژه خانوم ها و آقایون و خانوادگی تقسیم شده....

این تفاوت ها حتی به منو هم سرایت کرده و تو اینجا میشه در کنار قهوه،کاپوچینو،کیک و.. که پای ثابت منو کافی شاپ ها هستن،شربت نعنا،بیدمشک و... رو هم سفارش داد.

در مجموع این تفاوت ها به اضافه قیمت نسبتا مناسب تر نسبت به کافی شاپ های دیگه باعث شده  کافه کراسه برای من یه محیط کاملا دوست داشتنی باشه.

دو سه شب پیش هم که قرار شد اولین جلسه بحث حلقه مطالعاتی سه نفره مون_سیدصادق: فلسفه، حامد:علوم سیاسی و من:فقه و حقوق_ با موضوع "علم دینی" رو برگزار کنیم به پیشنهاد من رفتیم همین کافه کراسه ای که عرض شد(البته اول قرار بود جلسه بعد از نماز مغرب تو مسجد دانشگاه باشه ولی یکی از دوستان نمیرسید)

 

بعد از جلسه و برگشتن به خوابگاه  بین من و حامد بحثی مطرح شد درباره اینکه آیا کافی شاپ -حالا هرچند با این محیط متفاوت- میتونه مکان اصلی بحث ها و نشست های آدمایی با دغدغه های دینی و عدالتخواهی و... باشه یا نه؟

 

و نتیجه این بحث(به صورت خلاصه):

 

هرچند کافه کراسه رو باید یه قدم رو به جلو به حساب آورد و میتونه محلی باشه برای دورهم جمع شدن ها و چند دقیقه ای با هم بودن و لذت بردن از فضای مناسبش ولی این کارایی رو نداره که به عنوان مکان ثابت و اصلی گعده ها و نشست های آدمایی با دغدغه هایی که ذکر شد مطرح بشه، به دلایل زیر(بازهم به صورت خلاصه):

 

1.اقتصادی بودن کافه؛به هر حال برای کافی شاپ رفتن باید دست به جیب شد و این میتونه موجب تنگ تر شدن حلقه دوستانی باشه که دنبال این مباحث هستند و این مسلما مطلوب نیست.

 

2.گذار از مسجد به عنوان نهادی که سال ها پایگاهی برای عبادت و همچنین دور هم جمع شدن و بحث کردن درباره این دغدغه ها بوده به کافه که در بهترین حالت یک دهم مسجد هم کارایی نداره.

 

3.فاصله افتادن بین این دسته از افراد و عامه مردم و به تبع اون عبور از دغدغه های اصلی (شاید به راحتی نشه این حرفو زد ولی نمیشه منکر برخی فاصله گرفتن ها شد.)

 

 

 

*البته نباید از این غافل شد که در سال های اخیر هرچند تعداد مساجد افزایش پیدا کرده و از لحاظ زیباسازی و امکانات و.. رشد خوبی داشته ولی متاسفانه به دلیل سوء تدبیر برخی مسئولین مساجد تبدیل شدن به جایی صرفا برای نمازخوندن و برگزاری برخی دعاها و مراسمات و یه جورایی میشه گفت عملا کارایی خودشونو به عنوان یه پایگاه اجتماعی دارن از دست میدن.و متاسفانه این معضل تو شهرهای بزرگ بیشتر قابل مشاهده است.

 

کراسه یعنی کتاب
 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۱ ، ۱۹:۴۵
سجاد دهقانی

گاهی وقتا چنان دچار روزمره گی میشیم که احساس خفگی میکنیم و بدتر از اون گاهی به قدری تو این روزمره گی ها غرق میشیم که متوجه نمیشیم مدت هاست "خود"مون رو فراموش کردیم.

هر روز برای به دست آوردن خواسته های متعدد و بی پایانمون تقلّا میکنیم و آخرشب از فرط خستگیِ دست و پا زدن های روزمون به حالت بی هوشی می افتیم تا برای فردایی درست مثل همین روزی که گذشت آماده بشیم.بدون اینکه به این فکر کنیم که تمام این تلاش ها برای چیه؟آیا واقعا این همه تلاش برای "خود"مونه؟

اگه اینطوره پس چرا هر روز افسرده تر میشیم؟پس چرا احساس رضایت و خوشحالی که باید داشته باشیم رو نداریم؟

تا به حال فکر میکردم این اقتضاءات زندگی ماشینیه که دچارش شدیم و اگه تو یه روستای خوش آب و هوا و به دور از جنجال های اجتناب ناپذیر شهر،همون زندگی ساده ای که روستایی ها دارن رو انتخاب کنم حتما وقت بیشتری برای "خود"م خواهم داشت.

 

 

 

غافل از اینکه مشکل با تغییر محل زندگی از یه جای شلوغ به یه محیط آروم حل نمیشه.غافل از اینکه:

¤ و لا تکونوا کالّذین نسوا الله فانساهم انفسهم.....¤1

تازه فهمیدم این فراموش کردن خداست که باعث میشه "خود"مون رو فراموش کنیم.

وقتی خدا فراموش بشه،هدف الهی داشتن هم فراموش میشه و به تبع اون تلاش برای کامل شدن که اوج اون تو بندگی خالص برای خدا تجلی پیدا میکنه2 فراموش میشه و اینجاست که هدف های پوچ و بیهوده ای جای اون رو میگیره.هدف هایی که تا وقتی بهشون نرسیدیم با تمام وجود برای بدست آوردنشون تلاش میکنیم و وقتی بهشون میرسیم برای مدتی مست پیروزی میشیم ولی بعد از اون دوباره احساس عدم ارضای نیازها و احساس پوچ بودن هدف قبلی و دوباره هدف جدید و این دور باطل همچنان ادامه خواهد داشت.....


1.آیه 19 سوره مبارکه حشر

2.¤ و ما خلقت الجّن و الانس الّا لیعبدون¤

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۱ ، ۱۸:۱۲
سجاد دهقانی