روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۵ مطلب با موضوع «کتاب :: شعر» ثبت شده است

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی


تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟


گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دورباد از خرمنِ ایمانِ عاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت 
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی


بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی


من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌

 

آن ها-فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۴۱
سجاد دهقانی

 

برای من این غزل اومد:

 

روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است


دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است


یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است


تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است


دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است


واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش
زآن که منزلگه سلطان دل مسکین من است

 

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

 

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۲ ، ۰۱:۳۹
سجاد دهقانی

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوســت     

 بـگـشـای لـب که قـنـد فراوانم آرزوست

ای آفـتـاب حـسـن بـرون آ  دمـی ز ابــر     

کان چهره مـشـعـشـع تـابـانـم آرزوست

گـفـتـی ز ناز ، بـیـش مرنجان مرا بـرو      

آن گـفـتـنـت کـه بیش مرنجانم آرزوست

والله کـه شهر بی تو مرا حبس میشود       

آوارگـی بـه کــوه و بــیـابـانـم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گـرفت      

شـیـر خـدا و رسـتـم دسـتـانـم آرزوست

جانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظلم او      

آن نور روی موسی عـمـرانـم آرزوست

زین خلق پُـرشـکـایـت گـریان شدم ملول      

آن های وهوی ونعره ی مستانم آرزوست

گـویـا تـرم ز بـلـبـل و اما ز رشـک عـام       

مُـهـرسـت بر دهانم و افـغـانـم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گِـردشـهـر      

کـز دیـو و دد ملولم و انـسـانـم آرزوست

گـفـتـنـد یافـت می نـشـود جُـسـتـه ایم ما       

گفت آنک یافت می نشود ، آنم آرزوست

بنمای شـمس مفخر تـبـریـز روز شـرق       

من هـدهـدم حضور سـلـیـمانم آرزوست


مولوی-دیوان شمس،غزل441

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۲ ، ۰۲:۲۷
سجاد دهقانی

 

 

 

 

 

 

 

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس ، خودش نیست

 

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس ، نفس-نفس خودش نیست

 

همین هوا که عینِ عشق پاک است

گره که خورد با هوس ،خودش نیست

 

خدای ما اگر که در خودِ ماست

کسی که بی خداست پس خودش نیست

 

دلی که گردِ خویش می تند تار

اگرچه قدر یک مگس خودش نیست

 

مگس به هر کجا به جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس خودش نیست

 

تو ای من ای عقاب بسته بالم

اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست

 

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

 

تمام درد ما همین خودِ ماست

تمام شد ، همین و بس خودش نیست


دستور زبان عشق، ص 64 - قیصر امین پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۰:۵۴
سجاد دهقانی

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

 

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

 

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

 

آن ها-فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۲ ، ۰۰:۱۴
سجاد دهقانی