روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۲۷ مطلب با موضوع «کتاب :: گردگیری کتابخونه» ثبت شده است

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .


فتح خون،فصل چهارم،قافله عشق در سفر تاریخ(+)-مرتضی آوینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۰۰:۰۳
سجاد دهقانی

 

 

 

 

 

 

 

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس ، خودش نیست

 

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس ، نفس-نفس خودش نیست

 

همین هوا که عینِ عشق پاک است

گره که خورد با هوس ،خودش نیست

 

خدای ما اگر که در خودِ ماست

کسی که بی خداست پس خودش نیست

 

دلی که گردِ خویش می تند تار

اگرچه قدر یک مگس خودش نیست

 

مگس به هر کجا به جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس خودش نیست

 

تو ای من ای عقاب بسته بالم

اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست

 

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

 

تمام درد ما همین خودِ ماست

تمام شد ، همین و بس خودش نیست


دستور زبان عشق، ص 64 - قیصر امین پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۰:۵۴
سجاد دهقانی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درقبایل عرب هموراه جنگ بود؛اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب،ذیقعده،ذی الحجه ومحرم،زمان حرام،یعنی که در آن جنگ حرام است.دوقبیله که باهم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند، اما برای اینکه اعلام کنند که درحال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت برقبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان، دشمنان و همه مردم بدانند که جنگ پایان نیافته است.

 

آنها که به کربلا می روند،می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است اما باید ببینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این "سال های حرام" بگذرد...

حسین{علیه السّلام} وارث آدم، ص50 -
علی شریعتیدریافت(PDF)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۲۱:۵۸
سجاد دهقانی

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

 

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

 

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

 

آن ها-فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۲ ، ۰۰:۱۴
سجاد دهقانی

-محبوبِ آذریِ من! اخم‏هایت را باز کن! تا آن زمان که زنده‏ ایم خوشبختی نیز -مانندِ آب و مهتاب- نمی‏تواند دروغ باشد.

ما همان گونه که به داشتنِ امید محکومیم،به تصرف خوشبختی نیز.

برای ما، راهی جز اعتقاد به خوشبختی و تلاشِ خیره‏ سرانه به قصد رسیدن به این منزل امن باقی نمانده ‏است.

باید از یاد ببریم که محتمل است سعادت˚ چیزی دور از دسترس باشد؛ چرا که تنها اعتقاد به این که سعادت، دور از دسترس ماست، سعادت را دور از دسترس ما نگه می دارد.

هیچ چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی‏ کند.

و هیچ‏ چیز همچون باور ساده‏ دلانه و صمیمانه‏ ی سعادت، سعادت را به محله‏ ی ما، به کوچه‏ ی ما و به خانه‏ ی ما نمی‏ آوَرَد.

سعات، شاید، چیزی نباشد الّا همین اعتقاد مومنانه به سعادت.

محبوبِ آذریِ من! اخم هایت را باز کن!

 

یک عاشقانه ی آرام ص 62-نادر ابراهیمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۲ ، ۲۱:۰۸
سجاد دهقانی