روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۲۷ مطلب با موضوع «کتاب :: گردگیری کتابخونه» ثبت شده است

ابن مشغلهروزی در مجلس ختمی،مرد متین و موقری که کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت،آهسته به من گفت آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم:خیر قربان! خویش دور بنده بوده و با اصرار خانواده آمده ام تا متقابلا روز ختم من،خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

حرفم را نشنید، چون می خواست حرفش را بزند.گفت:بله، خدا رحمتش کند! چه خب آمد و چه خوب رفت.آزارش به یک مورچه هم نرسید.زخمی هم به هیچ کس نزد.حرف تندی هم به هیچ کس نگفت.اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد.هیچ کس از او گله و شکایتی نداشت.دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند.حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت.

گفتم: این، بی شرمانه زیستن است و بی شرمانه مردن.با این صفت های خالی از صفت که جناب عالی برای ایشان برشمردید،نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود،چون 70 سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که برای حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند...

و این بی چاره ها که با دشمن دشمنی می کنند و با دوست دوستی،دایم گرسنه اند و تشنه،چون آب و نانشان را همین کسانی خورده اند و می خوردند که زندگی را "بی شرمانه مردن" تعریف می کنند.

آدمی که در 70 سال عمر،آزارش به یک مدیرکل دزد،به آدم بدکار هرزه،به چاقوکش باج گیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟

آدمی که در 70 سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،پس گردن یک گران فروش متقلب نزده و تف بزرگی به صورت یک سیاستمدار خودباخته وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریف انسانیت تطبیق می کند و به چه درد این دنیا می خورد؟

.....ما نیامده ایم فقط برای آن که همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگ مان، گرگ و چوپان و سگ گله، هرسه ستایش مان کنند.

ابن مشغله-نادر ابراهیمی(البته به نقل از ماهنامه داستان،شماره نهم، ص48)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۸
سجاد دهقانی

آیا این همه ماشین(به معنی اعم) و این همه محصولات ماشینی که در دنیا تولید می شود بر اساس احتیاج بشر است؟ابدا.هیچ با احتیاجات بشر هماهنگ نیست.فقط حرص ها و آزها است که این ها را به این شکل در آورده.مصرف چطور؟

امروز هزاران نیرنگ در دنیا به کار می برند برای این که مصرف های مصنوعی بسازند.تمام وسایل ارتباط جمعی دنیا در خدمت سرمایه دار های بزرگ است برای ایجاد اشتهای کاذب در مصرف کردن.یعنی ماشین ها هی دارند تولید می کنند،ولی چون بشر این مقدار نیاز ندارد آن ها به وسایل مختلف،با موسیقی،با جاذبه های زنان،با فیلم ها،با تلویزیون ها،با وسایل دیگر می خواهند کالاهای تولید شده را به خورد بشر بدهند که بشر از یک طرف هی بدود برای پول در آوردن، و از طرف دیگر به سرعت خرج بکند برای این که چرخ ماشین ها بتواند بگردد.

مرتضی مطهری-فلسفه اخلاق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۴۹
سجاد دهقانی

دیوان شاطر عباس صبوحی

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است
 

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

 

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
این عجب نقطه خال تو به بالای لب است

 

یارب این نقطه که به بالا بنهاد
نقطه هرجا غلط افتاده مکیدن ادب است

 

شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم
که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

 

منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

 

عشق آنست که از روی حقیقت باشد
هرکه را عشق مجازیست حمال الحطب است

 

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد
سودن چهره به خاک سر کویش ادب است

 

"شاطر عباس صبوحی"(+)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۰۰:۰۹
سجاد دهقانی

فرض کنید چند تا جا[را]هم کوبیده بودید[اشاره به ماجرای کودتای نوژه]، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان می‏مانید؟ ما از این امور نمی‏ترسیم. ما از قشرهای خودمان می‏ترسیم؛ از خودمان. چنانچه شما آقایان و همپالگی های شما، سنخ روحانیت همه ـ ایّدهم اللّه‏ تعالی ـ اگر کارهایی خدای نخواسته انجام بدهید که از چشم ملت بیفتید، ولو در دراز مدت، آن روز است که فانتوم لازم نیست دیگر، خود ملت شما را کنار می‏زند.

صحیفه نور،ج13، سخنرانی برای روحانیون و ائمه جماعات تهران و شهرستان ها و روحانیون عضو بسیج (+)

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۲
سجاد دهقانی

«قیدار می‌گوید: - ناصر! این خاورِ صفر ترگل ورگلی را که زیرِ پات انداختم، کجا بردی آچارکشی؟ ناصر خنده‌اش را می‌خورد. - همان درویش مکانیک که امر کرده بودید... - پس نیش‌ت را ببند... همان درویش مکانیک که امر فرموده بودیم، آچارکشی کرد... درست؟ آچارکشی یعنی چه؟

- چوب‌کاری می‌کنید قیدارخان... شوفر بیابان‌یم ناسلامتی. پیچ‌های خاور را باز کرد و دوباره بست دیگر... آچارکشی یعنی همین دیگر... درشت‌ش یعنی همین، ریزش را هم اگر بلد بودم که ناصرشوفر نمی‌شدم و توی بیابان‌ها آواره نمی‌شدم، می‌شدم درویش مکانیک و پای سجاده‌ی روغنی ذکرِ علی علی می‌گفتم...

قیدار جلو می‌رود و دو دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ی ناصر:

-آچارکشی را من از خودم درآورده‌ام... من حرفِ بی بیِ این داش خلیل را خیلی قبول دارم... خیلی بیش‌تر از حرفِ نوخاسته‌های ام‌روزی... همان‌جور که آدم با آدم توفیر می‌کند، فرش هم با فرش توفیر می‌کند... موتور و اتول هم با موتور و اتول توفیر می‌کند. آچارکشی را من از خودم درآوردم. اختراعِ قیدار است... همان‌جور که فرشی که با عشق بافته شود، تومن تومن قیمت دارد، حساب کردم دخترِ آلمانیِ مرسدس چه می‌داند که عشق یعنی چه؟ مهندس و کارگرِ آلمانی چه می‌داند هیاتِ امام حسین و بیمه‌ی ابوالفضل و دستِ باوضو یعنی چه. ماشین‌هام را صفر می‌فرستم پیشِ درویش مکانیک، تا پیچ‌شان را باز کند و دوباره با وضو ببندد، با نفسِ حق‌ش سفت کند پیچ‌ها را از سر... از کارخانه‌ی آلمانی‌ش بپرسی، هیچ خاصیتی ندارد این کار، اما وسطِ جاده و بیابان، بچه‌های گاراژِ قیدار خاصیت‌ش را بخواهند یا نخواهند، می‌فهمند... اتول هم باید موتورش صدای "هو یا علی مدد" بدهد و چرخ‌ش به عشق بچرخد... گرفتی؟

همه راننده‌ها ساکت سر تکان می‌دهند. قیدار سوارِ مرسدس می‌شود و می‌خندد:

- حالا شنیده‌ام پاری گاراژدارهای دیگر هم به تقلید، اتول‌هاشان را می‌دهند به یک سری آدمِ دهن‌نشسته که آچارکشی کنند و خیال کرده‌اند خاصیت علی‌حده دارد!!

رمان قیدار-رضا امیرخانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۲ ، ۱۹:۲۹
سجاد دهقانی