روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۳۲ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

[آمریکا] - روز - خارجی - جاده

جاده ای پر درخت و با صفا.چمران رانندگی می کند و پروانه کنار او نشته است؛ مجذوب حرف های او.

پروانه: بابات کارش چی بود؟

چمران: جوراب بافی. می برمت کارگاهشو ببینی؛ نزدیک مسجد سرپولک.درآمدش خیلی کم بود، ولی حلال بود. پدرم با شیوه کار و زندگیش، یه چیزی رو خوب یادمون داد و اون بی توجهی به دنیا بود.اگه تو کسبش یه ذره بی انصافی می کرد، می تونست درآمد کلانی به دست بیاره؛ همچنان که خیلی از هم صنف های بابام کردن. ولی بابام، کمِ حلال رو به زیادِ حرام  ترجیح می داد.

[ایران] - شب - داخلی - کارگاه پدر چمران - گذشته

چمران و پروانه وارد کارگاه پدر می شوند. پدر سخت مشغول کار است و متوجه حضور آن ها نمی شود. کمی آنسوتر از پدر، نوجوانی حدودا شانزده ساله، بر روی قطعه ای کار می کند.

پروانه: (آرام و درگوشی) اون آقا پسر کیه؟

چمران: اون منم.یه قطعه از دستگاه جوراب بافی که بهش می گفتن "چتر" خراب شده بود و باید از خارج می اومد. شرایط اقتصادی هم شرایط بدی بود؛ دوران جنگ جهانی دوم و اون محدودیت ها. نبودن اون قطعه سبب شد نه تنها کار پدرم که کار خیلی از جوراب باف ها بخوابه.

در این حین نوجوان سر بلند می کند و به محل حضور چمران و پروانه می نگرد.

چمران: بیا بریم بیرون، حواسشون پرت می شه.

پروانه: کجا بریم؟

چمران: روی پشت بوم کارگاه. جایی که می شه آسمون رو سیاحت کرد.

هر دو از کارگاه بیرون می آیند و از پله های بام بالا می روند تا به روی بام می رسند. ماه و ستارگان در آسمان می درخشند و تهران قدیم در زیر نور مهتاب جلوه می کند.

پروانه: خب، می گفتی.

چمران: خدا لطف کرد و من اون قطعه رو ساختمش.

پروانه: (متعجب) تنهایی؟؟

چمران: (به شوخی)  نه؛ با کمک کارخونه "بل"

پروانه می خندد.

[آمریکا] -روز - خارجی -جاده - حال

چمران: (جدی ادامه می دهد) اول از همه کارگاه پدرم راه افتاد. و بعد بلافاصله شروع کردم به تولید انبوه. طوری که یکی از کاسبی های پدرم شد فروش چتر جوراب بافی؛ همون قطعه ای که تو کارگاه دیدی من داشتم می ساختمش. هر قطعه رو اگر صد تومن هم می فروختیم، می خریدندش؛ چون احتیاج داشتن. ولی پدرم اونها رو دونه ای پنج تومن می فروخت؛ کمی بیش تر از اون مقدار که تموم شده بود. این اون انصاف و کسب حلالیه که می گم.

پروانه: حالا اگه صد تومن هم می فروختید که اشکال نداشت.

چمران: از دیدگاه اقتصاد کاپیتالیستی و آمریکایی نه؛ ولی از دیدگاه اقتصاد اسلامی، چرا، اشکال داشت. حالا اینجا جای این بحث های اساسی نیست، یادم بیار یه بار برات توضیح بدم. مقصودم اینه که فقر برای خانواده ما یک اجبار نبود، یک انتخاب بود.

پروانه: حالا گذشته ها گذشته...

چمران: این طور نیست؛ فقر و ساده زیستی برای آینده من هم یک انتخابه. این همون چیزیه که راه ما رو از هم جدا می کنه.

مرد رویاها، سید مهدی شجاعی ،صص 32-29


پ ن:

واقعا عالی بود.از دیروز بعد از ظهر که شروع به خوندنش کردم تا پایان آخرین صفحه کتاب نتوستم بذارمش زمین،جز چند دقیقه برای نماز و شام!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۰۹
سجاد دهقانی

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی


تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟


گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دورباد از خرمنِ ایمانِ عاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت 
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی


بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی


من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌

 

آن ها-فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۴۱
سجاد دهقانی
 

 الْخِصَالُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْبُنْدَارِ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ الْحَمَّادِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ ثَابِتٍ الْبُنَانِیِّ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله قَالَ: حُبِّبَتْ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا ثَلَاثٌ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ- وَ جُعِلَتْ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.

وَ مِنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ یَسَارٍ مَوْلَى أَنَسٍ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله قَالَ: حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ- وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.

قال الصدوق رحمه الله إن الملحدین یتعلقون بهذا الخبر یقولون إن النبی صلّی الله علیه و آله قال حبب إلی من دنیاکم النساء و الطیب و أراد أن یقول الثالث فندم و قال و جعل قرة عینی فی الصلاة و کذبوا لأنه صلّی الله علیه و آله لم یکن مراده بهذا الخبر إلا الصلاة وحدها لأنه‌

- قَالَ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ رکعتین [رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ- أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهِمَا غَیْرُ مُتَزَوِّجٍ- وَ إِنَّمَا حُبِّبَ إِلَیْهِ النِّسَاءُ لِأَجْلِ الصَّلَاةِ.

- وَ هَکَذَا قَالَ: رکعتین [رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا مُتَعَطِّرٌ- أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهِمَا غَیْرُ مُتَعَطِّرٍ- وَ إِنَّمَا حُبِّبَ إِلَیْهِ الطِّیبُ أَیْضاً لِأَجْلِ الصَّلَاةِ- ثُمَّ قَالَ علیه السّلام وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ- لِأَنَّ الرَّجُلَ لَوْ تَطَیَّبَ وَ تَزَوَّجَ- ثُمَّ لَمْ یُصَلِّ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی التَّزْوِیجِ وَ الطِّیبِ فَضْلٌ وَ لَا ثَوَابٌ.

 


مجلسى دوم، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار؛ ج‌79، ص: 211

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۲ ، ۲۳:۴۳
سجاد دهقانی

سایه گفت تو خیلی چیزها تردید کرده ای.من از تردید های تو نگران نیستم چون تردید حق انسانه اما نگران چیز دیگه ای هستم.

نگران چی؟

دوباره می پرسم نگران چی هستی؟

انگار توی ذهن اش دنبال کلمات بگردد، چند لحظه مکث می کند و بعد می گوید:

نگران این که ناگهان از خودت شکست بخوری.این که اون قدر نزدیک بشی که دیگه چیزی دیده نشه.پارسا خودکشی کرد و تو هنوز نمی دونی چرا.پاسخش هرچه که باشد حقیقت کوچکیه اما حقایق بزرگ تری هم هست.آیا موسی در وادی مقدس کلام خدا را شنید؟ کسی نمی دونه. هیچ کس نمی تونه با منطق علمی ثابت کنه که موسی در آن شب سرد و تاریک صدای خداوند را از میان درخت شنید یا نشنید. آیا خداوند بر کوه طور تجلی کرد؟ کسی نمی دونه. هیچ ابزار علمی برای اثبات و یا نفی تجلی خداوند بر کوه وجود نداره....

کسی نمی دونه کسی نمی تونه به پاسخ های این پرسش ها که هر کدام حقیقتی بزرگ اند نزدیک بشه، اما ندانستن به همان اندازه که چیزی رو اثبات نمی کنه نفی هم نمی کنه.ما به این چیزا می تونیم ایمان داشته باشیم یا ایمان نداشته باشیم.همین.

روی ماه خداوند را ببوس-مصطفی مستور


پ ن:

هر چند بعضی از مطالبی که تو این رمان بیان میشه قابل نقده ولی واقعا حرفای جالبی داره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۲ ، ۰۲:۴۲
سجاد دهقانی

 

برای من این غزل اومد:

 

روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است


دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است


یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است


تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است


دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است


واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش
زآن که منزلگه سلطان دل مسکین من است

 

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

 

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۲ ، ۰۱:۳۹
سجاد دهقانی