روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۳۲ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوســت     

 بـگـشـای لـب که قـنـد فراوانم آرزوست

ای آفـتـاب حـسـن بـرون آ  دمـی ز ابــر     

کان چهره مـشـعـشـع تـابـانـم آرزوست

گـفـتـی ز ناز ، بـیـش مرنجان مرا بـرو      

آن گـفـتـنـت کـه بیش مرنجانم آرزوست

والله کـه شهر بی تو مرا حبس میشود       

آوارگـی بـه کــوه و بــیـابـانـم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گـرفت      

شـیـر خـدا و رسـتـم دسـتـانـم آرزوست

جانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظلم او      

آن نور روی موسی عـمـرانـم آرزوست

زین خلق پُـرشـکـایـت گـریان شدم ملول      

آن های وهوی ونعره ی مستانم آرزوست

گـویـا تـرم ز بـلـبـل و اما ز رشـک عـام       

مُـهـرسـت بر دهانم و افـغـانـم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گِـردشـهـر      

کـز دیـو و دد ملولم و انـسـانـم آرزوست

گـفـتـنـد یافـت می نـشـود جُـسـتـه ایم ما       

گفت آنک یافت می نشود ، آنم آرزوست

بنمای شـمس مفخر تـبـریـز روز شـرق       

من هـدهـدم حضور سـلـیـمانم آرزوست


مولوی-دیوان شمس،غزل441

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۲ ، ۰۲:۲۷
سجاد دهقانی

پسرک رو به کیمیاگر کرد و گفت: "قلب من خیانت کار است. نمی خواهد که به راهم ادامه دهم"

 

-:درست فهمیدی.طبعا از این می ترسد که در تعقیب رؤیاهایت،هرچه را که به دست آورده ای از دست بدهی.

-:پس چرا باید به ندای قلبم گوش بسپارم؟

-:زیرا هرگز نمی توانی آن را ساکت نگه داری.حتی اگر وانمود کنی که حرف هایش را نشنیده ای باز هم همیشه در سینه ات خواهد بود و افکارت را در مورد زندگی و جهان مرتبا برایت تکرار می کند.

-:پس می گویی حتی اگر خیانت کار هم باشد باید به او گوش بسپارم.

-:خیانت ضربه ی غیر منتظره ای است.اگر قلبت را خوب بشناسی، هرگز نمی تواند با تو این کار را بکند.زیرا رؤیاها و آرزوهایش را خواهی شناخت و خواهی دانست با آن ها چه کار کنی.

هرگز از قلبت نمی توانی فرار کنی.پس بهتر است به هرچه می گوید گوش دهی. به این ترتیب هرگز از یک ضربه ی پیش بینی نشده هراسی به دل راه نمی دهی.

همچنان که در صحرا راه می پیمودند پسرک به شنیدن ندای قلبش ادامه داد.کم کم به سهل انگاری ها و حیله های قلبش آشنا شد و آن را همان جور که بود می پذیرفت.دیگر نمی ترسید و نیاز برگشت به واحه را به فرموشی سپرد. زیرا یک روز قلبش به او گفته بود که خوشحال است.-:اگر گاهی نق می زنم به خاطر این است که قلب یک انسان هستم و قلب آدم ها این طوری است. آدم ها از این که به دنبال مهم ترین رؤیاهایشان بروند می ترسند زیرا احساس می کنند شایسته آن رؤیاها نیستند و قادر نخواهند بود به آن ها برسند.ما قلب ها، فقط با فکر رفتن محبوبمان برای همیشه، یا از دست دادن لحظاتی که میتوانستند خوب باشند ولی نشدند، یا گنجی که ممکن بود پیدا شود ولی پیدا نشد، می ترسیم.زیرا وقتی این حوادث روی دهند رنج شدیدی متحمل می شویم.

یک شب همان طور که به آسمان می نگریستند، پسرک به کیمیاگر گفت: قلب من از این می ترسد که روزی دچار رنج شود.

-:به قلبت بگو ترس از رنج کشیدن از خود رنج کشیدن دردناک تر است. و قلبی که در پی تحقق رویایش می رود هیچ گاه دچار رنج نمی شود چون هر لحظه ای که به دنبال گنج می گردد لحظه رویارویی با خداوند و ابدیت است.


کیمیاگر- پائولو کوئلیو(paulo coelho)، ترجمه ی فریبا ریاضی، صص 127و 126
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۰۰:۴۲
سجاد دهقانی

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .


فتح خون،فصل چهارم،قافله عشق در سفر تاریخ(+)-مرتضی آوینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۰۰:۰۳
سجاد دهقانی

 

 

 

 

 

 

 

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس ، خودش نیست

 

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس ، نفس-نفس خودش نیست

 

همین هوا که عینِ عشق پاک است

گره که خورد با هوس ،خودش نیست

 

خدای ما اگر که در خودِ ماست

کسی که بی خداست پس خودش نیست

 

دلی که گردِ خویش می تند تار

اگرچه قدر یک مگس خودش نیست

 

مگس به هر کجا به جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس خودش نیست

 

تو ای من ای عقاب بسته بالم

اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست

 

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

 

تمام درد ما همین خودِ ماست

تمام شد ، همین و بس خودش نیست


دستور زبان عشق، ص 64 - قیصر امین پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۰:۵۴
سجاد دهقانی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درقبایل عرب هموراه جنگ بود؛اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب،ذیقعده،ذی الحجه ومحرم،زمان حرام،یعنی که در آن جنگ حرام است.دوقبیله که باهم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند، اما برای اینکه اعلام کنند که درحال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت برقبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان، دشمنان و همه مردم بدانند که جنگ پایان نیافته است.

 

آنها که به کربلا می روند،می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است اما باید ببینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این "سال های حرام" بگذرد...

حسین{علیه السّلام} وارث آدم، ص50 -
علی شریعتیدریافت(PDF)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۲۱:۵۸
سجاد دهقانی