روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

روزنه ای به آن سوی دیوار

گاه نوشت های یک الحادیاتی

۳۲ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

*یه روز قبل از برگشتنم به بوشهر یه سر رفتم کافه کراسه.هوای بارونی قدم زدن از مترو انقلاب تا کافه رو لذت بخش تر کرده بود.

اون روزم دوست داشتم چند دقیقه ای رو تو فضای دوست داشتنی کافه با خودم خلوت کنم.البته این تنها دلیل رفتنم به اونجا نبود.میخواستم "قیدار" رو هم برای هدیه دادن به خواهرم بخرم....

-سلام آقا! ببخشید رمان قیدار آقای امیرخانی رو میخواستم.

-قیدااااار،بفرمایید.

-ممنون

-راستی کُلت45 رو هم داریم،میخواهید بدم خدمتون؟

-کلت45؟کلت45 نمنه؟

-یه رمان خیلی جذاب از یکی از نویسنده های جوون به نام حسام الدین مطهری! من خوندم،رمان قشنگیه!تازه منتشر شده.اگه دوست دارید بدم خدمتون یه تورق بکنید!

-هووووم باشه!

-پس بفرمایید.

*یه جای دنج پیدا کردم،البته با نور مناسب،یه قهوه ترک(یا به قول کافی من فرانسوی رمان "منِ او" یه کافی دریانی)هم سفارش دادم و شروع کردم به برانداز کردن کلت 45 و بعد هم کشیدن گلنگدن.خوش دست بود و آماده شلیک.

هنوز چند صفحه ای بیشتر نخونده بودم که یه نفر کنارم ظاهر شد.

-سلام

-سلام علیکم

-ببخشید شما میخواهید این کتاب رو بخرید؟!

-شاید!چطور مگه؟

-هیچی!می خواستم اگه میخواهید بخرید براتون امضا کنم.

-امضا کنید؟

-من مطهری هستم،نویسنده این کتاب!

-اووه بله!خوب هستید شما؟ انتشار کتابتون رو تبریک میگم!فعلا دارم تورق میکنم.میام خدمتون ان شاءالله.

-ممنونم.درخدمتون هستم.

*دوباره مشغول خوندن شدم.تقریبا یه نیم ساعتی که از خوندنش گذشت برای خرید متقاعد شدم.برداشت من تا اینجا این بود که:

ادبیات خوبی داره!توی توصیف محیط اطراف و جزئیات هم خیلی عالیه و فضای داستان هم تا اینجایی که خوندم فضای دوست داشتنی و جالبیه.موضوع اصلی داستان هم که تو بین صحبت های من و بچه های کافه لو رفت(تا اینجایی که خونده بودم هنوز موضوع اصلی رو نشده بود) موضوع نسبتا  جدید و خاصی به حساب میاد.

همه اینا برای اینکه کلت45 همسفر من تا بوشهر باشه کافی بود.فقط امضای آقای مطهری رو کم داشت که بهش اضافه شد.


کلت45

و حالا بعد از تموم شدن کتاب به طور کلی میتونم بگم:

داستان تو دهه های 50 و 60 شمسی روایت میشه و رنگ و بوی مبارزاتی داره.البته نه به صورت کلیشه هایی که تا به حال پرداخته شده و با وجود اینکه این رمان تو رده رمان های سیاسی قرار میگیره ولی سیاسی بودنش تو ذوق نمی زنه.

تو این رمان با یه خونواده جمع و جور و پرمحبت روبه رو هستیم که پدر و مادر تا حدودی فعالیت های مبارازاتی دارند و به خاطر همین فعالیت های مبارزاتی مجبور به فرار میشن،در حین فرار شرایط طوری رقم می خوره که "مینو" و "صالح" دوتا بچه این خونواده از پدر و مادر جدا می افتن.مانور اصلی نویسنده روی چگونگی بزرگ شدن این بچه ها و شکل گیری عقاید و شخصیتشونه.که تو این بین اتفاقات جالبی رقم میخوره.

هرچند یه جاهایی از داستان مبهمه و جای پرداخت بیشتری داشته و یه جاهایی هم کمی اغراق امیز به نظر میاد(مثل شخصیت زری و چگونگی شکل گیریش) ولی درکل به نظرم رمان خوبیه و نویسنده تا حدود زیادی توی تعریف شخصیت ها و روابطشون و روایت اون چیزی که میخواسته موفق بوده.

دیگه بیشتر از این توضیح نمیدم.انتظار ندارید تو این مطلب وبلاگی کل داستان رو لو بدم که؟!

به هرحال دعوتتون میکنم به خوندن این رمان یا به تعبیر آقای مطهری خوردن 36 عدد شکلات تلخ.


پ ن:

1.امسال نوروز با ایام فاطمیه مقارن شده امیدوارم با نگاه لطف حضرت زهرا علیها السلام امسال سال خوبی برای همه باشه و سال ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه.

عیدتون مبارک

2.وب سایت ایمان(حسام الدین)مطهری

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۱۸
سجاد دهقانی

همین چند دقیقه پیش آخرین صفحه ی رمان "کلت45" نوشته ی "حسام الدین مطهری" رو خوندم.
کل کتاب 570 صفحه ای تو یه روز تموم شد،البته به قیمت بی خوابی امشب من.
شرحش بمونه وقتی رسیدم خونه ولی همین قدر بګم که برای اولین رمان یه جوان24 ساله خیلی عالی بود.
ساعت 3صبح(با اعتماد به ساعت اتوبوس)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۰۳:۰۲
سجاد دهقانی